
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:خداي مردگان در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
آذر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
سلام . اعظم جون دوباره برگشت! این بار در هیبت یک پیشی!...![]()
یادتونه پارسال گفتم که سال آینده ، یعنی امسال، قراره پیشی بشم؟ خب حالا شدم. حال کردین چقدر به وعده هام عمل می کنم؟ مثل بعضی آقایون ، مگه نه؟![]()
تاخیر چند ماهه ی من هم به خاطر همین پیشی شدنم بود راستش هنوز هم در شوک حاصل از پیشی شدن به سر می برم فکر شو نمی کردم که یه روز منم قراره پیشی شم . آینده نگری رو حال کردین؟
راستی یادمان رفت حالتان را بپرسیم بالاخره 4،5 ماهی هست که آپ ننموده ایم!
خانم بچه ها، اهل و عیال ، متعلقات!
منازل محترم خوب هستند انشا الله؟ الحمد لله...
ما که زیاد هم خوب نیستیم کت و کولمان دارد زیر بار درس و کنکور می شکند. ![]()
زیاد وراجی نکنیم دیگر
این چند وقتی که ما نبودیم اتفاقات زیادی افتاد که نمی دانیم از کدامشان برایتان بگوییم...
راستش ما کلی مطلب در ایام پیش از انتخابات برایتان نوشته بودیم که قصد چپاندنشان را در وبلاگمان داشتیم که به رغم میلمان در آن ایام خطوط اینترنت را بلکل قطع گشت.
هر چه فکر می کنیم چه بنویسیم چیزی به مخیله مان خطور نمی کند . به جای آن چند عکس از سریال در چشم باد می گذاریم . ما که خیلی با این سریال حال می کنیم شما را نمی دانم![]()


[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 23:16
|
|
ضد حال یعنی وقتی داری درس می خونی دزدگیر همسایه بالایی چهل دقیقه وینگ وینگ کنه
ضد حال یعنی وقتی داری دینی حفظ می کنی بچه های همسایه بغلی بیان زیر پنجره ی اتاقت چام چام بازی کنن![]()
ضد حال یعنی وقتی تو بحر امتحان دادنی مدیر و ناظم مدرسه ی بغلی پشت میکروفون عربده بکشه
ضد حال یعنی وقتی تو مدرسه بغلی دارن سرود ملی می خونن ناظمش بگه چون هماهنگ نیستین باید از اول بخونین.
ضد حال یعنی وقتی کادوی تولد یک ادکلن درست و درمون گرفتی به بوش حساسیت داشته باشی
ضد حال یعنی خودکارت سر جلسه ی امتحان تموم بشه
ضد حال یعنی مراقبت سر جلسه ی امتحان با کفش های پاشنه بلندش رو اعصابت راه بره
ضد حال یعنی وقتی بعد دو ساعت یه تاکسی گیرت اومده وسط راه تصادف کنه
ضد حال یعنی صبح امتحان خواب بمونی
ضد حال یعنی بعد 6 سال آموزش پرورش تصمیم بگیره سوال مفهومی طرح کنه( درست وقتی تو می خوای امتحان بدی.)
ضد حال یعنی سر جلسه ی امتحان یه خر مگس هی دور سرت بچرخه
ضد حال یعنی وقتی می خوای پرستاران نگاه کنی بابات بخواد جومونگ ببینه![]()
ضد حال یعنی وقتی دو کیلومتر راه رو واسه خریدن مجله پیاده رفتی مجلت بیفته توی آب
ضد حال یعنی وقتی کرایه تاکسیت 100 تومن شده تو یه 2000 تومنی بدی طرف هم بقیه شو پس نده و فلنگو ببنده
ضد حال یعنی ....
مستحضر هستید که همه ی این عوامل ضد حال زا! برای ما اتفاق افتاده اند درست در همین ایام الله امتحانات نهایی...بلی امروز هم که امتحان ادبیلت داشتیم و بر طبق سنوات گذشته ... زدیم رفت. قربانشان بروم سوالهایشان 3 پهلو هم آن طرف تر بود. خیر سرشان آمدند سوال غیر تکراری طرح کنند گند زدند به هر چه سوال و امتحان است. آخر برادر من بروید از همان سوال های درپیت سال های پیش بدهید هم خودتان را راحت کنید هم مارا![]()
[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 12:31
|
|
سلام!
ما آمدیم که رسما سالگرد هبوط خود به این عالم را به خودمان و همه ی دوستدارانمان تبریک عرض کنیم و برای خود از پیشگاه حق تعالی عمری طولانی و با عزت مسئلت کنیم
البته لازم به ذکر است که تولد این جانب در روز ۲۷ اردیبهشت می باشد که این تاخیر در اعلام ما را بنویسید به پای امتحانات نهایی و بدبختی های مربوط به این حوزه!
از آنجا امروز اعصابمان به علت گند زدن امتحان دینی مگسی است زیاد سرتان را به درد نمی آوریم و چند عکس از نامزد های ریاست جمهوری می گذاریم تا حالش را ببرید!


[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 11:22
|
|
قبل از هر چیز بر خود واجب ولازم می دانیم که سال نو! را بر شما عزیزان تبریک عرض نماییم. البته می دانیم که سال آنقدر ها هم نو نیست ولی خب چه کنیم دیگر این روز ها هزار بدبختی سرمان ریخته از یک طرف درس و مشق مدرسه و از طرف دیگر هم این سریال های تلویزیون که امانمان را بریده است.
خب نگفتید حالتان چطور است؟ احوالتان چطور است؟ اهل و عیال خوب هستند انشا الله ؟ خب شکر خدا ما هم خوب هستیم به لطف شما .راستش ما این بار می خواستیم برایتان گزارش کنیم که آن 13 روز تعطیل که همچون عسل در کاممان شیرین آمد را چگونه سپری کردیم که یادمان آمد ما 1 هفته قبل از آن 13 روز مدرسه را دودر کردیم و به قول یارو گفتنی فعل جیم زدن را صرف نمودیم. البته آن یک هفته هم که قربانش بروم تعطیلی نبود ، حمالی بود به جان شما. می دانید، به همراه والده ی عزیزمان تمام اساس خانه را در آشپز خانه ی مان چپاندیم و بعد شروع به نظافت نمودیم و دوباره مانند غضنفر ها وسایل را به سر جایشان بازگرداندیم. البته همان طور که مستحضر هستید این قضیه به آن سادگی ها هم نبود کلی جان کندیم و مردیم و کمرمان شکستتا انجام گرفت.
خلاصه آن یک هفته ی کذایی گذشت و سال 88 تحویل شد و از دقایقی بعد از آن دید و بازدید و ماچ و بوس ها هم شروع شدند.
در این ایام ما دریافتیم که چه خانواده ی پرجمعیتی داریم و قریب به نیمی از مردم مشهد از اقوام ما هستند! در این ایام ما اقوامی را که سال به 12 ماه زیارت نمی کنیم و تا کنون ندیده بودیمشان را رویت فرمودیم. البته بعضی از آنها را در مراسم ختم عزیزان از دست رفته ی مان دیده بودیم . باز هم خدا خیر ان عزیزان را بدهد که با رخت بر بستن خود از این دنیا سبب می شوند ما اقواممان را ببینیم و با توجه به سال اصلاح الگوی مصرف بر خود لازم می دانیم پیشاپیش از همه ی کسانی که در سال جاری و سالهای آتی دار فانی را وداع خواهند گفت نهایت قدر دانی را بنماییم.
ادامه ی داستان. در ایام عید مطابق معمول بعضی از آشنایان با حربه ی تکراری مسافرت فلنگ را بسته بودند تا از دست اقوام و آشنایانسان راحت باشند( که البته با هوای بارانی و برفی و سیل روبه رو شدند و آموختند که دیگر در این ایام بساط عیدی دادن را دو در نکنند.)
و سایرین که در مسافرت نبودند یا مهمان داشتند و یا مهمانی بودند. در مهمانی ها هم که همه تعارف تکه پاره می کردند: چرا شیرینی نمی خورید، چایتان از دهن افتاد،پرتغالتان را پوست بکنم؟ که همه ی اینها منجر شد خلق الله 3-4 کیلو به چربی های بدنشان افزوده شود.
بزرگتر ها هم که از زمان بچگی شان و دوران قل قل میرزا می گفتند که با 5 قران 2 سیخ کباب با گوجه ی اضافه می خریدند و باقی اش را هم پس انداز می کردند و بقیه هم می گفتند اگر فلان زمان فلان کار را کرده بودند الان کسی شده بودندو از این حرف ها و ما هم لبخند تحویلشان می دادیم و تایید می کردیم. در پایان مهمانی ها هم که نوبت به بخش جذاب آن یعنی عیدی گرفتن می شد .بیشترین سهم گیر این فسقلی ها می آمد ،نمونه اش آبجی کوچیکه ی ما که در فرصتی مناسب سراغ مخفی گاهش خواهیم رفت.این از مهمانی رفتن ها. واما مهمانی دادن ها:
مهمان های ما معمولا از صبح سحر اعلام می کردند که قصد تشریف فرمایی به خانه ی ما را دارند و ما هم از همان صبح به زور چماغ مادر جان حاضر به یراق می نشستیم و منتظر می ماندیم تا مهمانانمان تشریف بیاورند و این عزیزان هم معمولا اندکی پس از آغاز بوق زنی سگ ها سر می رسیدند و ما را تا آن موقع میخ و منتر خود می فرمودند و به این ترتیب یک روز از تعطیلات ارزشمند ما را بر باد می دادند روز هایمان بدین گونه سپری گشتند تا رسید به روز 13 فروردین پس از به در کردن 13 مان و بازگشتن به خانه ما تازه یادمان آمد که ای دل غافل حتی ذره ای از تکالیفمان را انجام نداده ایم و یکی بر سر خودمان زدیم و یکی بر سر درس و مشق های مانده ی مان....

این هم از کلاه قرمزی که فکر کنم پر بیننده ترین برنامه ی دوران نوروز بود

[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 16:6
|
|
قبل از هر چیز بر خود لازم و واجب می دانیم سلامی عرض کنیم خدمت همه ی ! خوانندگان عزیز وبلاگمان ( البته منظور از همه همان دو سه نفر عزیزی است که گه گداری به کلبه ی درویشی ما سری میزنند ) راستش ما در این مدت که نبودیم باقالی پاک نمی کردیم بلکه مشغول به امورات مربوط به درس ومقش هایمان بودیم می دانید این خیر ندیده ها برای آدم که وقت نمی گذارند.مثال اژدهای هفت سری هستند که هر سرش را می زنی یکی دیگر جایش می روید.
راستش ما در هفته دو روز کلاس زبان می رویم که همان دو روز هم مصیبتی است عظیم...نه اشتباه نکنید ما از آن قسم دانش آموان کذایی نیستیم که می خواهند از آموختن دانش فرار کنند ما شیفته ی علم و علم آموزی هستیم ...به جان شما!
مشکل ما جای دگر است. حکایت مکتب رفتن ما حکایت سفر های ناصر خسرو است آخر به دلیل آنکه منزل ما در قلب شهر! قرار دارد ما مجبوریم 1ساعت زودتر از خانه مان خارج شویم تا به اتوبوس های پر سرعت شزکت واحد برسیم. البته نباید فراموش شود ادوات لازم برای سفر را هم همراه خود ببریم از قبیل بطری آب، شارژر موبایل، لباس اضافه برای مقابله با سرمای احتمالی، مجله در جهت قرائت و برای رعایت جوانب احتیاط پتو و زیر انداز در صورت خراب شدن اتوبوس!
به یمن همین سفر کردن با اتوبوس ما به یکی از مخاطبین پر و پا قرص رادیو مبدل گشته ایم . همین بازی ایران و کره را ما از رادیو گوش کردیم و در پی آن چیزی نمانده بود که به علت فریاد های متمادی کتکی مفصل از همسفران عزیز بخوریم. البته نا گفته نماند که کلی هم اطلاعات عمومی مان بالا رفته مثلا در مورد واردات نفتی که به دستور جناب وزیر نفت صورت گرفت که با وجود جلزولز کردن گروهی از نمایندگان عزیز مبنی بر غیر قانونی بودن این قضیه حرف به گوش کسی نرفت و آخر هم نتیجه آن شد که مجلس و قانون و همه ی اینها کشک است و این کاغذ پاره ها را باید گذاشت لب کوزه و آبش را خورد.والا!...اصلا برادر من ما از همان روز اول گفته ایم این گونه سوسول بازی های مربوط به رعایت قوانین و امثالهم اصلا در حدی نیستند که در کشور ما به اجرا در آیند. اصلا چه کسی بیشتر از وزرای عزیزمان صلاح مملکت را می داند؟ مگر نه این است که پس از پرسش بعضی از برادران نماینده و لجن پراکنی شان آقای وزیر فرمودند این کار را با مسئولیت خودشان! انجام دادند. پس دیگر جمع کنید این بند بساط تان را لطفا... خب دیگر زیاد حاشیه نرویم. چند دقیقه بعد از این خبر ، خبری مربوط به وزیر اقتصاد یکی از کشور ها، (حالا دقیقا یادمان نیست کدامشان بود ولی میدانیم از همان قوم و قبیله ی چشم بادامی ها بودند) به علت نوشیدن زهرماری و گفتن اراجیف به خبرنگاران درحالت خواب آلودگی از سمت خود استعفا کرد که در پی آن ما کلی استغفار کردیم و در گوش خود زدیم و لب هایمان را گزیدیم. کمی بعد از این،سفر پر ماجرایمان تمام گشت و به خانه بازگشتیم. در همین حین دیدیم از تلویزیون هم دارند همین خبر را قرائت میکنند. با اندکی نیش خند با مادرمان در این رابطه سخن گفتیم که ایشان با نگاهی عاقل اندر سفیح به ما گفتند که به خلق الله تهمت ناروا نزنیم چرا که ایشان به علت مصرف داروی سرما خوردگی خواب آلوده بودند!!
بلی!حال کردید سانسور را ! فکتان افتاد؟در این میان هم یکی پیدا نشد بگوید چرا اینقدر تابلو بازی در میآورید و سوتی می دهید؟ البته ما کار برادرانمان در صدا و سیما را همه رقمه تایید می کنیم چرا که این قسم قضایا برای خلق الله بد آموزی دارد و موجب تحریک احساسات و عواطف ملت همیشه در صحنه است و خوبیت ندارد چشم و گوششان با فسق و فجور آشنا شود. نمونه ی بارز دیگرش همین سریال پرستاران که مصداق کامل بد آموزی است و البته با بیداری و همت عزیزان به طور کامل تعدیل و باز پردازی! شده است که البته شرح جزئیات آن را به بعد واگذار می کنیم فقط در همین حد بدانید که وینسنت و شارلوت زن و شوهر بوده ند و بعد به دلیل *پنج! بودن شارلوت از هم جدا می شوند و شارلوت هم پس از مدتی پرگننت می شوند آن هم از جک! حالا بقیه اش را صلوات بفرستید و بدانید که برادرانمان در صدا و سیما خیر و صلاح شما را می خواهند .حالا هی انتقاد کنید!
*البته خودمان می دانیم که آی کیو شما بالا است و منظورمان را فهمیدید ولی پنج توصیف خوبی برای شارلوت نیست چون یه چیزایی تو مایه های لزبینه![]()


عشق مامان من

[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 12:16
|
|
باز هم اعظم جون پس از قرن ها سکوت بازگشت!
این بار دیباچه ی گلستان را تحریف کرده و بدن شاعر نامدار دیگری را در گور لرزاندیم...
منت استاد ار عز و جل که امتحانش موجب تعلم است و به تست اندرش مزید تفکر . هر نکته ای که می گوید مسر روان است و چون نمی گوید مضل آمال. پس در هر کلمه ای دو نکته موجود است و بر هر نکته تستی واجب.
از هوش و کمال که بر آید کز عهده ی تستش به در آید
اتستوا آل کنکور و کثیر من کنکوری تسوت!
شاگرد آن به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه شمای آورد
ور نه که آموزش کوتاهی کس نتواند که به جای آورد
دادن نمره ی بی حسابش را کس ندیده و آوازه ی رحمت و عطوفتش را تنها حافظ شیراز نشنیده.
کله ی شاگردان به خطای منکر ببرد و دادن نمره ی عبث ناممکن شمرد. مسئول تکثیر برگه هارا فرموده
تا جزوات تست بتکثرند و شاگردان مخلص را گفته تا مشق مضیق در دفتر خود بیاملاند.
مادران را به برکت دیدار برگه ی امتحان در دست نهاده و دختران را به موسم قدوم ولی ناله و زجموره
در برگرفته.
شاگرد مشنگی به تر بیتش بس دها گشته و فشار (foshar) مهمل گویی به پرورشش عاری از خطا گشته.
عم و خال و پدر ومادر تو در کارند تا توتستی به کف آری و به غفلت نزنی همه از بهر تو جانی کنند اندر سر کار شرط انصاف نباشد که تو تستت نزنی
در خبر است از سرور خراخنه و مفخر اساتذه و صفوت تلامذه و رحمت کتابخانه و تتمه ی این زمانه
بخواندست درسش بخوردس کتاب تمارین بحلانده او با شتاب
عطشه لا یرفع فی کلاسه،علمه لا یحدد بکتابه
حسنت ما فعلت فی حیاته ،واستسلم الکسل بتوانه
چه غم تلمیذ تنبل را که دارد چون تو استادان چه باک از تست کنکور آن که باشد نون پشتیبان
هر گه که یکی از تلامیذ سیه روزگار متقلب کردار دست انابت به امید اجابت به درگاه استاد ـ
تعلم و هدی دراز کند استاد در او نظر نکند . بازش بپرسد باز اعراض کند بار دیگرش به تضرع و زاری بخوانداینبار استاد رحمت الله علیه تلمیذ را ناخواسته به کنج عزلت کلاس مقر خراخنه برد و فرماید :
"یا تلامیذی انی انذار علیکم ان تکلم فی کلاسی الذنب لا یغفر". گناهت نبخشم و از تو نگذرم مگر دهانت ببندی.
کمک بین نه ظلم خداوندگار*
کمک را بکرده ست و اینک تو را کارزار
روزی بدیدم که یکی از تلامیذ مذکور با وجود مراقب سر در برگه ی مصاحب خود فرو برده بود .ون از این معاملت فارغ شد بدو گفتم "می اندیشیدم از این بوستان تحفه ای باز آوری". گفت:"در نظر داشتم چون به برگه اش نظر افکنم برگه ای پر کنم هدیه ی اصحاب را .چون بدیدمش آن چنان مسرور گشتم که وعده از یاد برفت.
ای دوست من درس ز خرخوانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامود
این مدعیان خواندن آن بی خبرانند کان را که بخواندست خبری باز نیامد
توضیحات:
مسر: مسرور کننده
بتکثرند: تکثیر کنند
مضیق: دشوار
مادران را ... :اشاره دارد به روز شوم دیدار با اولیا
دها:زیرک
فشار :حرف بیهوده
عم : عمو
خال: دایی
خراخنه: جمع مکسر خرخون
استسلم الکسل... : تسلیم شد تنبلی در برابر توان او
یاتلامیذی...: ای دانش آموزان من به شما هشدار می دهم که حرف زدن درکلاس من گناهی نابخشودنیاست .
خداوندگار:استاد
[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 21:22
|
|
چندی پیش با دلی شاد و سرخوش و همراه با ظرفی چس فیل به تماشای فیلم سویینی تاد پرداختیم؛ فیلمی بس زیبا.
خلاصه محو فیلم شده بودیم که ناگهان یکی از همان صحنه های سربریدن این فیلم فرا رسید
...در همین حال بود که تکه ای از همان چس فیل های مذکور در حلق این جانب پرید و تا مرز خفگی برد!
از قضا آبجی کوچیکه (روحی فداه!) آن طرف تر در حال نوشتن مقش هایش بود(خودمان میدانیم غلط است خواستیم عمق فاجعه را به نمایش بگذاریم.)؛ سر خود را اندکی بالا آورده و با نگاهی عاقل اندر سفیح به این بنده ی حقیر نگریسته و بدون توجه به سرفه ها و مشت به سینه کوبیدن ها و کبود شدن این جانب به نوشتن مقش هایش ادامه داد و ماهم دنباله ی سرفه هایان را گرفتیم...
پس از چند دقیقه! درست در زمانی که رنگمان از بنفش رو به سبز متمایل می شد بالاخره چس فیل گرامی رضایت دادند تا شرشان را از حلق ما کم کنند تا ما اندکی نفس بشیم و به حیات خود ادامه دهیم...
پس از این واقعه ما یه میزان عزیز بودن خود در نزد خانواده علی الخصوص آبجی عزیزمان پی ببریم.
از همه ی اینها که بگذیرم خبر از سینما خوش تر است
در اخبار آمده که در فیلم سه زن منیژه حکمت بازیگر ها خوشان دیالوگ ها را مینوشتند...علت را که جویا شدیم دریافتیم این عمل خلاقانه در جهت حذف نویسنه صورت گرفته بنابراین بعید نیست در آینده ای نزدیک شاهد استفاده از بازیگر جهت آشپزی برای گروه و نظافت کردن استفاده شده و ابلاغیه ای به آنها بدهند که هر صحنه ای را که بازیگر بازی می کند آهنگش را هم با دهانش بزند... به این طریق سرمایه های ملی هم به خاطر هجویاتی مانند ساختن موسیقی تلف نمی شود!
خبر بعدی مربوط به عنصر معلوم الحال دیگری است که نظیر گ.ف در یک فیلم هالیوودی به نام stellina blue بازی فرمودند نام این عنصر معلوم الحال را بنا به اختصار م.ح بیان می کنیم...حالا پیدا کنید پرتغال فروش را...
منبع اخبار: همشهری جوان
*منظور از م.ح میترا حجار است
لازم به ذکر است که مشار الیه بازی کردن در این فیلم را تکذیب کرده است


[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 19:27
|
|
با درود وسلام خدمت شما خوانندگان عزیز! و با عرض عذر خواهی از نیاپاندن وبلاگ برای مدتی طولانی
از این پی اینجانب (یعنی اعظم جون)قرار است که در وبلاگ دیگری بانام دره ی گودریک که در لینک ها می توانید آن را مشاهده بفرمایید نیز بنویسم
میتوانید این وبلاگ را از اینجاببینید
[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 13:24
|
|
![]()
اینجانب اعظم جون بسیار عصبانی هستم و پاچه ی هر نوع موجود زنده ای را که از ۲۰ کیلومتری من رد شود می جوم....زیرا حدود۴۵ دقیقه است که اینجانب میخ ومنتر یک عدد پسورد جغل شده و هر چه می کوشم فرجی را در کار خود مشاهده نمی نمایم از این رو به علت فشارات وارده بر ذهن و روان خود شما را دعوت به دیدن چند عکس بی ربط می نمایم![]()
[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 21:32
|
|
![]()
اینجانب اعظم جون بسیار عصبانی هستم و پاچه ی هر نوع موجود زنده ای را که از ۲۰ کیلومتری من رد شود می جوم....زیرا حدود۴۵ دقیقه است که اینجانب میخ ومنتر یک عدد پسورد جغل شده و هر چه می کوشم فرجی را در کار خود مشاهده نمی نمایم از این رو به علت فشارات وارده بر ذهن و روان خود شما را دعوت به دیدن چند عکس بی ربط می نمایم![]()
[+]
نوشته شده توسط Azam joon در 21:32
|
|
<-! BLOGFA systemer -->